X
تبلیغات
الهام محمدی گهروئی
دلم برای نگاهت بهانه می گیرد
 
سلام

ازاین به بعدشعرها ،نوشته ها،مقاله هاوحتی کامنت های من فقط به نام الهام محمدی گهروئی هستش

و

دوستان خوزستانی می تونن شعری ازمن ودرروزنامه ی همشهری (ضمیمه ی خوزستان)بخونن

البته این بارهم پسوندفامیلم قیدنشده و آخرین باره که این مشکل پیش میاد...

 

 

 

|+| نوشته شده توسط الهام محمدی گهروئی در یکشنبه هشتم مرداد 1391
 
یه مطالبی راجع به مجموعه شعرم هست که فکرمیکنم اگه بگم بهتره

۱- سپاس ازهمه ی دوستان خوبی که باکامنتهای تبریک ولطف بی نهایتشون من وشرمنده ی خودشون کردن.

۲-اگه مجموعه به دستتون رسیده حتمامتوجه شدین که این مجموعه متاسفانه یه مقداراشکال تایپی داره که امیدوارم خیلی توذوفتون نخورده باشه

۳-آدرس وب توی آخرین صفحه کتاب غلط تایپ شده وصحیح اون این آدرسيه كه الان اومدين

 ۴-شعري كه پشت جلدكتاب تايپ شده وحتماهمه متوجه اشكال تايپي اون شدين ،متن كامل

وصحيح همين غزل توي كتاب،  صفحه۳۲هستش

۵-آخرين شعرمجموعه يه زيرنويس داره كه ازقلم افتاده ومتن اون اين جمله ست:فخرالدين سعيدي مجموعه ي: چشم كه بگرداني غازهاي وحشي خوشبخت مي شوند

اين زيرنويس مربوط به بيت چهارم همين شعره :بيت كنارتوت هاي سربه زيري به يادم عكس مي گيري   دوباره ....كه اين تصويربرگرفته ازيكي ازشعرهاي  آقاي فخرالدين سعيدي ست كه متاسفانه ازقلم افتاده

۶-غزل صفحه ي ۲۷بيت ۵باكلمه ي (( در )) شروع شده كه بايدبا (( به )) شروع ميشدوبه دلايلي اين بيت واينجاذكرنمي كنم...

۷-اين مجموعه دست نوشته ي دوران نوجووني منه كه چندتاازكارهاي جديدم وضميمه ي اون كردم اگه به نظرتون خيلي پخته نيست علتش همينه

۸-ممكنه يه اشكالات ديگه ايي باشه كه ازچشم من پنهون بوده شماديدين بهم بگين خوشحال ميشم

راستي عذرمي خوام كه سلام يادم رفت ،سلام

 

 

|+| نوشته شده توسط الهام محمدی گهروئی در جمعه یکم اردیبهشت 1391
 
سلام

دنبال یه بهانه ی قشنگ می گشتم برای به روزشدن ،یه بهانه قشنگ ترازیه غزل تکراری

وامروز این بهانه رو دارم ،اولين مجموعه ي شعرم منتشرشد:

                            چه سرنوشت غريبي كلاغ هادارند..

|+| نوشته شده توسط الهام محمدی گهروئی در چهارشنبه سوم اسفند 1390  |
 گرفته دلم
نفس نفس به هواي تو خو گرفته دلم

غزل ترانه ی چشم توكو؟ گرفته دلم

هنوز واهمه دارم زخاطرت بروم

بگوكه درتب وتابي بگو گرفته دلم

قدم قدم بكشانم به خلوتت وببين

كه جزتو ازهمه ی شهر روگرفته دلم

كسي كه سهم مرا ازتو وزمانه ربود

صريح وساده بگويم ازاو گرفته دلم

نه رنگ جنگل ودريا ،نه آسمان نه عسل

فقط به قهوه چشم توخو گرفته دلم

|+| نوشته شده توسط الهام محمدی گهروئی در شنبه دوازدهم شهریور 1390  |
 غروب کرده ام اینجاکه ناگهان باشی


این پست حذف شده است

 

 

|+| نوشته شده توسط الهام محمدی گهروئی در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389  |
 خنده تو
نان راازمن بگیر،اگرمی خواهی

هواراازمن بگیراما

خنده ات رانه.

گل سرخ راازمن مگیر

سوسنی را که می کاری،

آبی راکه به ناگاه درشادی توسرریزمی کند،

موجی ناگهانی ازنقره را

که درتومی زاید.

ازپس نبردی سخت بازمی گردم

باچشمانی خسته

که دنیارادیده است

بی هیچ دگرگونی

اماخنده ات که رها می شود

وپروازکنان درآسمان مرامی جوید،تمامی درهای زندگی را

به رویم می گشاید.

عشق من ،خنده تو

درتاریک ترین لحظه ها می شکفد

واگردیدی به ناگاه

خون من برسنگفرش خیابان جاری ست،

بخندزیراخنده تو

برای دستان من شمشیری ست آخته.

خنده تودرپاییز

درکناره دریا

موج کف آلوده اش رابایدبرافرازد

ودربهاران ،عشق من،

خنده ات را می خواهم

چون گلی که درانتظارش بودم،

گل آبی ،گل سرخ کشورم

که مرا می خواند.

بخندبرشب،بر روز،بر ماه

بخندبرپیچاپیچ

خیابان های جزیره ،براین پسربچه کمرو

که دوستت دارد،

اما آن گاه که چشم می گشایم ومی بندم،

آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند،

نان را،هوا را ،

روشنی را ،بهار را،

ازمن بگیر

اما خنده ات راهرگز

تاچشم ازدنیا نبندم.

                                       ((پابلونرودا؛شاعرشيليايي))

|+| نوشته شده توسط الهام محمدی گهروئی در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389  |
 قدم ها راکمی آهسته بردار
قدم هاراکمی آهسته بردار

به رویای شب من پای بگذار

تمام روزراباخنده سرکن

تمام طول شب باگریه بیدار

به شهری که تبش بالاست برگرد

بده تکیه به تنهایی دیوار

مرابا چشمهایت مبتلاکن

به سایه روشن شبهای دیدار

به جای زنده رودت رودکارون

به جای کاج هاهم نخل بگذار

دلم بدجورمی گیردبرایت

قدم هاراکمی آهسته بردار

|+| نوشته شده توسط الهام محمدی گهروئی در چهارشنبه نوزدهم آبان 1389  |
 
 
بالا